خرید بک لینک
بوی عطر تو اینبار اتفاقی نیست مرا تا کجا خواهد برد تا پرتاب حواسم آن سوی تراس منرل همسایه تا یاد باران در زمین های روبرو تا کجا ؟ مرا کشان کشان تا لحظه های بی تو آورده است گوشه ی دیگر را بو می کشم امشب دستم به هوای لمس عطر تو رفته است و بی تاب ترم کرده است عطر تورا چه کسی اشتباهی می زند به گلویش یا به تارو پود لباس هایش چه کسی عطر تو را اشتباها به روی سطح رگ مچ دست هایش ، گردنش و شانه اش می پاشد باید تا الان فهمیده باشد ، که به او نمی آید برای بودن همین کافی بود ، هستی حالا بیشتر از همیشه خیالت راحت ، آنقدر هستی که نگاهم گره خورده به بودنت هایت نمیشنوم ، نمی شنوم حتی وقتی مرا چندین بار صدا می

برچسب: عطر,اینبار,اتفاقی,نیست, نویسنده: کامران فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:23

گاهی آنقدر دلتنگمی که خیالم راحت می شود ، .

گاهی آنقدر دلتنگمی که غمگین می شوم

گاهی آنقدر دلتنگمی که می ترسم ، می ریزم ، از خودم دلگیر می شوم

گاهی از دلتنگیت سر ذوق آمده ام ، به خودم بالیده ام .......

دلتنگی من اما معنا نمی شود

من دلتنگ که می شوم سگ می شوم

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت 8:18 توسط مهدی |

برچسب: دلتنگی, نویسنده: کامران فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:23

حالا که می دانم خیلی دوری ، می ترسم حتی دیگر من از جوراب می ترسم می ترسم از همه چیز، از تو از خودم از همه ی اون چند ساعت در آسمان از همه ی اون آدم هایی که کنارت رد می شوند ، حتی بی آزار دلم از تو قرصه ، خیلی وقته قرصه من از تقدیر می ترسم من از تقدیر می ترسم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵ساعت 9:24 توسط مهدی |

برچسب: تقدیر, نویسنده: کامران فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:23

با من چه کار کرده ای و نیمی از لذت من با تو همان دانستن مواردی هست که میدانی هر چیزی را همان جای خودش انجام دهی مثلا میدانی مرا چگونه خواب کنی میدانی با کدام کلمه بیدارم کنی میدانی کدامین ترانه را باید بخوانی میتوانی مرا سخت درگیر رویا کنی و حتی گاهی تشخیص میدهی از من دور شوی تا من فقط نگاه کنم موی رگ های ابی پشت پاهایت میدانی باید لیوان چای مرا چه اندازه بریزی کدام دستت پیشانی مرا لمس می کند که من تو را فرشته میخوانم پاهایت چگونه حرف استخوان های پای مرا میخواند که اینگونه جفت می شوند ماهیچه های پشت شانه هایم دلتنگ سر انگشتان تو می شوند خیلی از روزها خیلی از شب ها همه ی اینها نیمی از لذت بودن

برچسب: کار,کرده, نویسنده: کامران فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:23

می ترسم مست شوم یادم برود ترک کرده ام تو را

مست که می شوم یادم می رود سیگار را ترک کرده ام

اما تو که عادت نبوده ای را چگونه ترک کرده ام .......

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 8:49 توسط مهدی |

برچسب: چگونه,ترک,کرده, نویسنده: کامران فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:23

سر درد های تو که تمام می شود تازه عمق استخوان های من از درد ، می سوزد

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 8:54 توسط مهدی |

برچسب: درد, نویسنده: کامران فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:23

تو .................. بوی عطر آشنا ، یاد طعم بهار نارنج ، زنجبیل ،.... عطر یاس کوچه ها ، عکس های یادگاری ، بی حواس ، دست جمعی ، ..... خنده های از ته دل ، خنده های زورکی ، جام های بی هوا ، جاده های بی هدف ، .... کو چه باغ های قصرالدشت ، پرسه های مخفیانه ، نیمه شب ، بوی بارون ، بوی خاک ، ... لذت تماس پوستم با استخوان های تنت ، ...... پشت بام های محل کار ، دیوارهای وقت فرار ، .... عشق ، عادت ، زندگی ، ...... مغزهایی پر ز خون ، مثل قلب ، پر ز نور ، نور باران وقت تنگ سخت در آغوش بودنهایمان ، ...... عطر های گرم و شیرین ، بوی خوب و خالص و ناب خدا ، دامان تو ...... دست های پر زخواهش ، بلند ، انگشت های

برچسب: نویسنده: کامران فرهادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:23

صفحه بندی